423-428). بدين ترتيب‌، تفاوت ميان دو گروه اساسي نبود. آنان در يك فلسفه شريك بودند؛ اختلاف در ميزان تأكيد بر آن بود. ديتريش و برتولت به فيزيك علاقه‌ٴ ژرفي داشتند، حال آن‌كه‌ ديگران به مابعدالطبيعه و الاهيات سخت اهميت مي‌دادند، زيرا كم‌تر مي‌توانستند به‌ موضوع‌هاي مادي جز زيبايي طبيعت كه آن هم بازتاب جمال كامل‌الاهي است‌؛ توجه‌ داشته باشند.
نام اين مردان‌، يعني مايستر اكهارت‌، يوهان تاولر، هاينريش زوزو و بويژه اولي حتي در بيرون از محافل فلسفي و در خارج از آلمان معروفيت وسيعي دارد. آثار او آرامش و تفاهم را براي بسياري دل‌ها به ارمغان آورد. اكهارت باسوادترين آن سه تن بود و به خاطر مقام استادي‌ الاهيات و مرشدي و رياست صومعه‌، عقايدش بيشتر مورد توجه قرار مي‌گرفت‌؛ در سال 1326 كليسا جلساتي را براي رسيدگي به وضعيت اعتقادي‌اش تشكيل داد و هنگام مرگش در يك سال‌ بعد هنوز هم درمظان اتهام بود. تاولر متعلق به گروه كوچكي بود كه مركزشان در شهر بال قرار داشت و او آنان را ((دوستان خدا)) مي‌خواند و پيامشان را در اقصا نقاط بلاد آلمان تبليغ مي‌كرد. اگر اكهارت را پيشواي گروه و تاولر را مبلّ-غ آن بناميم‌، زوزو شاعر گروه بود، ((شاعر عشق و ستايشگر خداوند))، ولي بايد به‌ياد داشته باشيم كه هر سه تايشان معلم‌، واعظ و شاعر بودند. پيام مسيحيتشان چنان ژرف بود كه پاسخ ناخودآگاهانه‌اي به برخي نوشته‌هاي اوپانيشادها يا ماهاياناي هندي به‌شمار مي‌رفت‌. مي‌توان اثر مجهول‌الموٴلفي را هم به آثار اكهارت‌، تاولر و زوزو افزود، كه در مسئوليت و شهرتشان سهيم است‌، يعني الاهيات آلماني‌. اين اثر مربوط به‌ همان دوره است (يا شايد كمي متأخرتر، مثلاً نيمه‌ٴ قرن چهاردهم‌) اما اول بار آن را مارتين لوتر به جهان شناساند.
آلمانيان ديگر -- كساني كه در زمره‌ٴ دومينيكيان نبودند -- دو نوع‌اند. در مرتبه‌ٴ نخست دو راهب داريم‌: انگلبرت آدمونتي بنديكتي و توماس استراسبورگي اوگوستيني‌. انگلبرت در وهله‌ٴ نخست عالم اخلاق‌، يعني روان‌شناس‌، روان‌پژوه و رفتارشناس بود؛ هم ميهنانش كم و بيش به‌ ناحق ولي با ستايش درخور گذشت‌، او را آلبرت كبير اتريش مي‌ناميدند. توماس گرايش‌هاي‌ مكتب اَجيديو را دنبال كرد -- آيين كليسايي توماس‌، يعني نوعي راه ميان واقع‌گرايي و نام‌گرايي‌ روبه رشد در آن عصر.
سه نفر مي‌مانند كه معرف ادبيات تعليمي به زبان بومي بودند، يعني همه به آلماني و به زبان‌ مردم خودشان مي‌نوشتند. دوتاي اولي‌، يعني ابرهارد فون وَمپِن و اولريش بونر معلومات خود را به شعر انتشار دادند تا آسان‌تر در يادها بماند. آنان به مرزهاي فرهنگ آلماني تعلق داشتند. ابرهارد اهل بالتيك بود، به خدمت دربار سوئد در آمد و آيينه‌ٴ طبيعت را به زبان آلماني سفلا نوشت‌. اولريش از نزديكي‌هاي مرز جنوبي‌، يعني برن‌، بود و مجموعه‌قصه‌اي به‌زبان آلماني‌